۱۳۸۸/۱۲/۰۸

قربانت شوم....

قربون خودم و خدا بشم که بالاخره بعد از سالها پیش یلدا بازی یه بار دیگه به یه بازی دعوت شدم.

قربون برم خدا رو یه بام و دو هوارو این ور بوم گرما رو اون ور بوم سرما رو... (مشتی از خروارها ضرب المثل زبان شیرین فارسی)
الهی قربونت برم - با صدای شهرام صولتی ( از اینجا دانلود کنید) 

 قربانت شوم اداره  امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود..... زیاده جسارت است تقی !! ( نامه مشهور امیرکبیر به ناصرالدین شاه)

 چشمانت سياه، قربانت شوم ، خانه‏ات به كجاست، مهمانت شوم ...(متن کامل!!)

خداجون الهی قربونت برم،  می شه لطف کنی  به ما بگی چرا وضع ما اینطور شد؟خداجون ما که گلدونا رو آب دادیم، سلام همسایه رو جواب دادیم، آخه چرا احمدی نژاد( نامه ابراهیم رها به خدا)

آخر سر هم قربون م غریبه برم به خاطر دعوتش و پوزش ازش اگه لوس بازی کردم!! 

آخر سرترهم  قربون همه تون برم ( با صدای ابی!!!)

زیاده جسارت است!

پي نوشت: صدرا-  جواد - حرف بي حرفي( س، ج)  و هلیا علي الحساب  به بازی قربون شدن دعوت شدین. يالا هر چه زودتر قربون بلاي يكي دوتا سه تا برين ديگه ..  هر چه زودتر شما از همين الان شروع شده!.

۱۳۸۸/۱۲/۰۳

فارسی یک دو سه چار...

من که می گم خدا پدر و مادر این رابرت مرداک  یا هر کسی که بانی و دست اندرکار این کانال فارسی وان هست رو بیامرزه.
 نمی دونم دقت کرده اید یا نه؛ از وقتی که فارسی وان پاشوگذاشت توی خونه ملت و ویکتوریا و برو بچ سریال های بی کیفیت کره ای شدند شریک سفره قورمه سبزی و کشک و بادمجون خونواده های ایرانی همه این وری ها و اون وری ها حسابی به تکاپو افتادند و یادشون اومد که باید یه تکونی به خودشون بدهند و هر جوری شده بعضی برای برای بقای خود و بعضی برای بقای خونواده خود!!  یک کاری بکنن...
 ضرغام اینا هرچند طبق معمول سرشون رو کرده اند زیر برف و صرفا حجم آمارهای من درآوردی و نظر سازی هاشون رو زیاد کردن که سیمای ما خوشگل تره و دل می بره و... اما از طرفی به تکاپو برای تنوع دادن به برنامه ها و ظواهر سیمای ترشیده ملی افتاده اند و از طرف دیگر از لزوم ممنوعیت دیش و ریسور و بگیر و ببند به لزوم ساختن دیش طیب و طاهر مورد تایید صدا و سیمان عقب نشینی کرده اند!
مطبوعات، سایت های خبری و خبرگزاری های رسمی  با یادآوری اصل و نسب رابرت مرداک خط و نشون کشیدن غول رسانه ای جهان برای اصل و نسب خونواده ایرانی رو هی دم به دقیقه به رنگ صورتی برجسته می کنند!
 این وسط برای خالی نبودن عریضه تحریریه ممد قوچانی  و مجله ایران دخت ( ایران دوخت بهتر نیست؟؟!) متعلق به والده علی کروبی ! رندانه از خطرات تهاجم فرهنگی  از نوع فارسی 1 سخن گفته است.... خب  حداقل  این نوشته در تعدیل حکم دادگاه که می تونه اثر گذار باشه.....
اون ور آب اما....
صاحبان عرب  ام بی سی پرشیا هم که می بینند بدجوری دارند بازی رو به رقیب کهنه کار خود یعنی صاحبان فاکس نیوز می بازند بطور اساسی در برنامه های کانال فارسی شون تجدید نظر کرده اند. بطوریکه از پخش و تکرار صرف فیلمهای سینمایی با زیر نویس فارسی با اضافه کردن مجموعه سریال های متنوع و دیگر برنامه های عامه پسند و دسته بندی هفتگی فیلم های هفتگی خود به تفکیک ژانرو کاهش تکرار ها و...  کم کم دارند به سمت  تیدیل شدن به یه کانال اینترتینتمنت حرفه ای حرکت می کنند.
 بقیه کانال ها مثل GEM  و  PMC   وتی وی پرشیا هم که حسابی دارن دست و پا می زنند که با همه بضاعتی که دارند از این قافله عقب نمانند.بعضیاشون که یه وان به اول اسم کانالشون اضافه کرده اند ، سریال کره ای خریده اند و....
 پس تا اطلاع ثانوی زنده باد فارسی وان.....

۱۳۸۸/۱۱/۱۹

هر شب تنهایی

یک ساعت و نیم  گیر افتادن در ترافیک از میدون ولی عصر تا حوالی سینما آزادی، نیم ساعت گشت و گذار برای پیدا کردن یه جای ناقابل پارک، سوز سرما و به تبع آن سوزغیرقابل تحمل نیاز به یافتن دبلیو سی! و سرانجام دو عدد بلیط ردیف نمی دونم چند، صندلی نمی دونم چند، سالن هنر هفتم واقع در یه طبقه بالاتر از دبلیو سی های طبقه چهارم !
همه و همه برای دیدنهرشب تنهایی .....جناب رسول خان صدر عاملی ، حضرت آقای حامد بهداد، سرکار خانم لیلا حاتمی دوست داشتنی؛ آخه شما چرا خودتون روبه زحمت انداختین و ما رو هم  زحمت دادین !؟... اونم برای یه فیلم داستانی آبکی از این سفارشی های مناسبتی که حتی ضرغام اینا توی تایمای پرت و کم بیننده اشون میزارن برا ملت.... به خدا بر و بچز تلویزیون با یه کارگردان دست چندم و با بازی دختر خاله و پسر عمه تهیه کننده می تونستن این فیلمنامه رو سرهم کنن و جلوی دوربین ببرن و برای میلیون ها ایرانی عاشق زیارت و معجزه  و شفا و کفتر و ضریح مقدس و واعظ طبسی و نان قدس رضوی و هتل پردیسان و اینا از رسانه میلی پخش کنن....
حیف ترانه پانزده ساله وکفش های کتانی ..... حیف لیلای مصفا.. حیف بهداد مغرور و پررو.... حیف وقت من و همراهم..
پی نوشت:  ...باز خوبه که کارت مدعو داشتیم و پولی از جیب ندادیم، اما خدایی  من این همه حرصی که خوردم رو سر کی خالی کنم؟!!

۱۳۸۸/۱۱/۱۸

ما و تلویزیون ما

یه زمانی - بچه که بودیم - تلویزیون وطنی یکی دو شبکه بیشتر نداشت و ما کمابیش با ولع خاصی اکثر برنامه های تلویزیون بجز آگهی ها رو نگاه میکردیم و وقت پخش آگهی به خودمون آنتراکت میدادیم یا کانال عوض میکردیم.
حالا روزانه 6 ضربدر 24 ساعت برنامه تلویزیونی از سیمای ضرغام اینا پخش میشه و ما بدون اینکه تغییر خاصی کرده باشیم فقط گاهی آگهی های تبلیغاتی اش رو تحمل می کنیم ببینیم....

توضیح  اینکه: حالا گاهگاهی نودی، آشپزباشی، درچشم بادی، چیزی... رو یه ریزه نگاه می کنیم ....اونا استثناست خب....

۱۳۸۸/۱۱/۱۱

دفتر مبارزه با فناوری اطلاعات

توی سازمان ما، مث همه سازمان های دیگه یه مجموعه ای هست به اسم دفتر فناوری اطلاعات که طبیعتا تجهیز سازمان به سیستم ها و فناوری های جدید اطلاعات و ارتباطات و تامین اینترنت و اینترانت و .. از این دست چیز میزها رو بر عهده داره.
چند وقتیه در عمل کار برو بچه های این دفتر انگاری که برعکس شده و فقط و فقط روی محدود کردن بچه ها در استفاده از سیستم ها و نت و... زوم کرده اند.
من که اسمشون رو گذاشتم دفتر مبارزه با فناوری اطلاعات.

۱۳۸۸/۱۱/۱۰

برف نمیاد

دیگه خودمم از این کار هر روزم خندم میگیره. مث این مادرای چشم به راه، مث این بچه های منتظرم برگردی بابا، مث  این عشاق زا براه!! مثل مادران بچه های خرداد و تیر و شهریور و آبان و آذر و عاشورا، دم به ساعت ، نصف شب و دم صبح ، با وقت و بی وقت با چشمای پر خواب و بی خواب، هی گوشه پرده پنجره رو به حیاط و لبه پنجره رو به کوچه را کنار می زنم  به امید یه میلی متر برف................
اصلا می خوام دیگه صد سال سیاه برف نیاد، اصلا به من باشه میگم 2012 ورژن بدون سانسور خاورمیانه اش، همین فردا صب از راه برسه ،  مگه بقیه چیزاش درست شد که حالا بخواد برف و بارونش بیاد.....

پی نوشت بی ربط: از مطالب این نارنجی خوشم میاد . بخصوص که تند تند غذا میخورم ....

۱۳۸۸/۱۱/۰۷

از اینجا باز کنید

 اینو یه جایی خوندم بامزه بود!!
سالها گذشت و همچنان تولید کنندگان ساندیس نوشتند “از اینجا باز کنید” ولی‌ مردم، از آنجا باز می کنند...


۱۳۸۸/۱۱/۰۶

دهک من کو؟

جناب آقای عین- میم
با سلام و احترام / همانطور که مستحضرید اطلاعات یارانه خانوارها از طریق رایانه اداره آمار ایران! به طریق اینترنتی! اعلام شده است. با توجه به اینکه با خبر شدم جنابعالی به رایانه این آمار! ( منظورش اینترنت بود!) دسترسی دارید لطفا ملاحظه بفرمایید ببنید اینجانب با مشخصات پیوست!!!! در کدام دهک خوشه ای یارانه ای قرار گرفته ام. پیشاپیش ممنونم! 
الاحقر فلانی!
اس ام اسی با این محتوا با اندکی تلخیص!! چند روزپیش رسید از دست محبوبی به دستم !پس از چار پنج مرحله  آپدیت بالاخره  کامل شد/ پیوست هم داشت!.... امامزاده سیدی محمید بزنه تو کمرم اگه دروغ گفته باشم.....

۱۳۸۸/۱۱/۰۴

قورباغه و پنیر


معمولا اکثر قریب به اتفاق مدیران دولتی در داشتن یک سری مشخصات و ملاحظات یک مدیر سنتی در نظام اداری ایران مشابهند.
برخی ملاحظات یک مدیر سنتی: حرکت متناوب از دستشویی به سمت اتاق به طول حداقل 150 متردر طول روز بخصوص دم اذوون در حالیکه دو لنگه جوراب از جیب شلوارش اویزون باشه و آستین هایش هم به نیت وضو!! کل یومن!! بالا زده شده باشه و...
برخی مشخصات یک مدیر سنتی : بی اطلاعی از تمامی علوم و اطلاعات روز مثل رایانه، یارانه، گایانه، رایانامه و روانکاوانه ( قافیه به تنگ آمد!!) .... و در عین حال اطلاع کامل ازهمه قوانین و تبصره های کارانه (پاداش و...)، مالانه ( دستمال یزدی و...) و...
اما یکی از مدیران ارشد مجموعه ای که کار می کنم، علیرغم ظاهرغلط اندازش، خیلی آدم جالب و متفاوتیه.....
ظاهرا چند سال پیش یک کتاب قورباغه را قورت بده یا چه کسی پنیر مرابرداشت؟ یا یه چیزی توی این مایه ها.... رسید از دست محبوبی به دستش!!! خلاصه این آقا از آن زمان از بوی دلاویز کسب انواع و اقسام دانش های روانشناسی، جامعه شناسی و... مست مست شده...
این روزها کار به جایی رسیده که تئوری های دانیل گلمن در خصوص هوش هیجانی در سازمان را فوت آب شده و انواع و اقسام کتاب های در زمینه نقش رویا داشتن در موفقیت سازمانی مانند من یک رویا دارم مارتين لوتركينگ و کتاب اوباما و والت دیسنی و.... خوراک روزانه اش شده .... و خداییش توی این چند ساله که می شناسمش اخلاق و رفتار و کردار مدیریتی اش در همه زمینه ها از این رو به اون رو شده.....
نتیجه اخلاقی : با وجود همه اکراهی که دارم زنده باد قورباغه و پنیر ....!!!

۱۳۸۸/۱۰/۲۹

باشگاه خواب بینندگان فامیل ما

خواب دیدم زلزله اومده شهر کن و فیکون شده و فقط تو زنده مونده ای و ال و بل.....
(زمان: اواخر اسفند 87 - مکان : شهر مون، خواب بیننده: یکی از فامیلای نزدیک، جنس : مونث!- سن:33 سال، تحصیلات:خیر سرش فوق لیسانس نمی دونم چی چی از یه دانشگاه دولتی)
خواب دیدم مرده ای و دارن توی یه قبرستون متروکه دفنت میکنن و خودت هم توی مراسم تشیع و تدفینت حضور داری و داری میخندی به ماها
(زمان: خرداد 88- مکان : شهر مون، خواب بیننده: مادر خواب بیننده قبلی، جنس:مونث!- سن: حدود 50 سال، تحصیلات: اکابر، شغل: خانه دار)
خواب دیدم با پدرت یه دعوای اساسی کردی کارتون به چاقو و قمه و.......
(زمان: چند ماه پیش ، مکان: یادم نیست ، خواب بیننده : همون فوق لیسانسه !!....)
خواب دیدم یه تریلی از روت رد شده...
و.... این قصه ادامه دارد...
دیروز با عجله و تقریبا بدو بدو داشتم می رفتم محل کارم که گوشی زنگ خورد. ببببببببببببببببه آقا محمود، خوبی تو؟ چه عجب یادی از ما کردی، ....... خلاصه بعد یه کم حال و احوالو چه خبر و همه خوبن و اینا میگه: دیشب یه خواب بدی ازت دیدم. نگرانت شدم اومد بگه خواب دیدم توی یه قایق .. دریا.. طوفان ... وسط حرفش دویدم و با خنده گفتم محمود معلومه تو هم به باشگاه خواب ببیندگان فامیل پیوستی ها.... و با زور و زحمت حرفو عوض کردم...
توضیح: محمود داداش همون خواب بیننده اولیه، لیسانس نمی دونم کارگردانی یا چی داره و اسمش توی خیلی از این تیتراژ فیلمای درپیت تلویزیونی هست و.. اینا....

۱۳۸۸/۱۰/۲۸

نواب

«تو ای عالم اسلامی، تو ای بی‌وفا،... در صف بدعت‌گزاران و ظالمین قرار گرفته، بی‌رحمانه با جعل قوانین خلاف اسلام و اجراء نقشه‌های دشمنان اسلام، همه روزه بر پیکر اسلام ضربات شدیدی نواختی، تو ای بی‌وفا بشر، ای‌کاش وفاداری را از سگ آموخته بودی؛... به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیری و تفسیقی می‌باشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید،... آخ، آخ ای بشر بی‌وفا! به خدا، سگ باوفا، از تو بی‌وفا شریف‌تر است» +

این عبارات را مجتبی نواب صفوی رهبر جمعیت فدائیان اسلام در اواخر دهه 20 شمسی، خطاب به آیت الله بروجردی مرجع بزرگ و تام شیعه در آن دوران در کتاب خود با عنوان «رهنمای حقایق» نوشته است.... این کتاب مانیفست فدائیان اسلام و مبنای فکری این جریان در آن سالها بود....
این روزها چقدر حجم تبادل عباراتی از این دست در ادبیات سیاسی کشور - از تهران تا قم - زیاد شده است!. انگار حقیقت داره که تاریخ تکرار می شود، حالا تراژدی و کمدی اش بماند...انگار تاریخ بارها و بارها تکرار می شود .....

دو جای خالی

آخ که چقدر جای دکلمه های جدیدی از خسرو شکیبایی و حسین پناهی توی این روزهای زندگیهامون خالیه ....
.....
چیزی دزدیدی ؟

مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
.....
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود...


پی نوشت: جشنواره فیلم هم که بی خسروی سینما جشنواره نیست که..!


۱۳۸۸/۰۹/۰۲

مرحوم کردان

فوت آقای کردان برای من هم مثل خیلی های دیگه یه حس دوگانه و عجیبی رو زنده کرد.
شبیه یه جور شوک.
واقعا اینکه یک فرد -حالا هر کسی - علیرغم اطلاع موثق از روزهای پایانی زندگی تا اخرین لحظات عمر بر عقیده و اقدام خود که به زعم اسناد و افکار عمومی حاوی ابهام ها وسوال ها و خطا ها است اصرار داشته باشد را چگونه می توان تفسیر کرد ....
حالا این به کنار،
اگروقایع دو ساله گذشته در تشدید بیماری و جلو افتادن مرگ وی اثرگذار بوده باشد، پیدا کردن پرتقال فروش چقدر سخت می شود...
خداییش مرحوم کردان!
چی می شد همون روزای اول این قضیه اکسفورد، اگه یه کلمه میگفتی اشتباه کردم و حلالیت می طلبیدی و کوتاه می اومدی...
اگه اینکار رو می کردی خودت به جسم و روح و روانت آرامش و به دنبالش سلامتی می دادی و حداقل چند صباحی بیشتر در جمع دوستان بودی و خیلی ها اینقد مرموز و متاثر در مورد قضیه آکسفورد، گذشتن از سر تقصیرات خودشون و دیگران رو از خدا طلب نمی کردند....

پی نوشت: کاملا هم واقفم که چمپاتمه زدن این شتر در هر خونه ای فقط دیر و زود داره....

۱۳۸۸/۰۸/۰۲

دوربرگردان

دور برگردان؛ شاید سرنوشت طنزگونه و محتوم ما در مسیر تاریخ است.... به پشت سر نگاه کن، چیزی غیر از این می بینی؟